سه‌شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

من و کس مامانم



وای خدای من،همه شون اینجان! همهء اون شرت و کرستایی که مامانم میپوشه اینجان و من الان میتونم همه شون رو لمس کنم...بهشون دست بزنم و اونا رو تو تن مامان خوشگلم تجسم کنم.
این سیاهه خیلی سکسیه و اون آبیه خیلی نازه و من کیرم همینطور بلند و بلند تر میشه و هر ثانیه بیشتر از ثانیهء قبل دوست دارم کس مامانمو جلو کیرم داشته باشم تا بتونم بهش بفهمونم اونی که بابا میذاره تو کسش کیر نیست و این کیر واقعیه!
داشتم باهاشون ور میرفتم و تو خیال خودم اونا رو تو تن مامانم تجسم میکردم.....اون سیاهه رو برداشتم و جلو صورتم گرفتم و داشتم حسابی لذت میبردم که حس کردم یکی پشت سرمه.....وای خدای من....خود مامانم بود که با یه نگاه عجیبی داشت منو نگاه میکرد....بهم گفت: "تو اینجا داری چیکار میکنی؟ با لباس زیرای من چیکار داری؟"
زبونم بند اومده بود و شرته رو انداختم زمین و از جام بلند شدم. ولی کاش این کارو نمیکردم چون دیدم کیر شق شده ام حسابی داره از پشت شلوار خود نمایی میکنه!
مامانم با تعجب یه نگاه به من و یه نگاه به کیرم انداخت و گفت:
تو.....یعنی....
بعد سعی کرد خودشو مسلط کنه و داد زد:
"اینجا چیکار داری؟چرا اومدی سر لباس زیرای من؟"
منم طاقتم طاق شده بود و رفتم سمت مامانم و گفتم: "اومدم اینجا چون دوست داشتم ببینم شرت و کرستت چه شکلیه مامان"
"یعنی چی؟خجالت بکش! من مامانتم"
"میدونم...ولی خوشگل ترین و سکسی ترین مامان دنیایی"مادرم اومد یه سیلی بزنه تو گوشم که دستشو گرفتم و بردمش عقب و چسبوندمش به دیوار و خودمو چسبوندم بهش....پستونای گنده ش رو رو سینه م داشتم حس میکردم و کیر گندمم داشت گنده تر و سفت تر میشد......مامانم خیلی داشت تلاش میرد که من ولش کنم....ولی من دیگه آب از سرم گذشته بود و موقعیت به این خوبی رو نمیتونستم از دست بدم!
خودمو بیشتر به مامانم فشار دادم و پاهامو بردم نزدیک پاهاش....حالا کیرم قشنک بالای کسش بود....بین شکم و کسش و من داشتم با خودم فکر میردم الان شرت مامانم چه رنگیه.....دستاشو از پشت به هم دادم و با دست راستم محکم اونا رو با هم نگه داشتم....با دست چپم که آزاد بود سینه های مامانمو گرفتم و شروع کردم به نوازش کردنشون...مامانم که دید زورش به من نمیرسه سعی کرد با التماس منو وادار کنه که دست از سرش بردارم...بهم میگفت:"سعید....تو رو خدا ولم کن....عزیزم" منم بهش گفتم:"مامان جون....تازه تونستم تو رو کنار خودم داشته باشم....فکر میکنی به همین راحتی ولت میکنم؟" مامانم آدم باهوشی بود و فهمید که مقاومت فایده ای نداره.....از طرفی کیر گندهء من رو یواش یواش داشت بیشتر حس میکرد و پستوناش هم تو دست من حسابی مالونده میشدن و همهء اینا حسابی حشریش کرده بود....وقتی دستم رو از لای پیرهنش بردم تو و سینهء راستش رو گرفتم یه آهی کشید و شل شد....قشنگ حس میکردم که دستاش دیگه سفت نیستن و منم آروم آروم ولشون کردم.....ولی مواظب بودم که نکنه یه وقت بهم نارو بزنه و واسه همین بازم دستامو همونجا نگه داشتم.....وقتی دیدم واقعاً مامانم حشری شده و قصد فرار نداره دست راتم رو از پشتش آوردم بیرون و آروم بردم سمت کسش.....از رو دامن سعی کردم یه کمی بمالونم که دیدم همونجا دامنش خیسه خیسه....آره...مامانم رو با یه پستون مالوندن خیس خیس کرده بودم...یه کمی کسش رو مالیدم و بعد پیرهنش رو درآوردم.....واااااااای......کرست قرمز هم خیلی سکسی بود و خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم حشری کننده بود....به خصوص دیدن اون صحنه که یکی از پستونای مامانم ازش اومده بود بیرون و اون یکی هنوز تو کرست بود....نمیخواستم کرستش رو باز کنم.....اونی که بیرون بود حسابی قلمبه شده بود و اگر کرستو باز میکردم شاید اون حالت رو از دست میداد....واسه همین اون یکی رو هم درآوردم و سرمو بردم لای پستونای مامانم و شروع کردم به خوردن نوک پستوناش.....و با دو تا دستام پستوناشو میمالوندم......لزومی نداره که از سر و صدا و آه و نالهء مامانم چیزی بگم که خونه رو رو سرش گذاشته بود.......حسابی که پستونشو خوردم نشستم جلو مامانم که همچنان به دیوار تکیه داده بودو ایستاده بود و دامنش رو آروم کشیدم پایین و از پاش درآوردم....و دیدم اون شرت قرمزی رو که آرزو داشتم پای مامانم ببینم......شرت خیلی کوچیکی بود جوری که کس تپل مپل مامانم از کناره هاش زده بود بیرون و موهای کم کس مامانمو میتونستم ببینم......لای پای مامانمو باز کردم و دیدم که شرت خیسه.....آروم انگشتمو کشیدم روش و مامانم آهی از سر لذت کشید....من خیلی حشری بودم ولی خودمو حسابی کنترل کردم.شرت مامانمو آروم کشیدم پایین و سرمو بردم لای پاش و زبونم گذاشتم رو کس داغ مامانم.....داشت دیوونه میشد...با هر حرکت زبون من میلرزید و دستشو میبرد لای موهاش و داد میزد و من همینطور زبونم رو رو چاک کسش حرکت میدادم و گاهی اوقات هم میبردم تو سوراخ کسش و عقب جلو میکردم که حسابی داشت حال میکرد.....بعدش هم پایراستشو آورد بالا و گذاشت رو دوش من و منم دستامو گذاشتم رو سینه هاش و شروع کردم به بازی کردن باچوچوله ش و نوک پستونش که بعد از نزدیک به سی ثانیه آه و داد مامانم رفت هوا و فهمیدم که کاملاً ارضا شده......بعدش بلند شدم و مامانمو بغل کردم و به پشت گذاشتمش رو تخت و خودم رفتم پشتش...زانو های مامانم که رو تخت بودن هنوز از شدت هیجان میلرزیدن....منم رفتم دم کون مامانم ایستادم و شروع کدم به بازی کردن با سوراخ کونش که یه حفرهء کوچولوی قهوه ای بود......انگشتامو با تفم خیس میکردم و میمالوندم رو سوراخش و خلاصه حسابی کونش و خیس کردم....بعدش آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخش و یواش یواش بردم تو....مثل اینکه پدرم قبلاً این کارو کرده بود چون کون مامان گشاد تر از اونی بود که فکرشو میکردم.....ولی با اینکه گشاد بود برای کیر من تنگ بود چون حسابی داد و بیدادش رفته بود هوا و منم داشتم حال میکردم...مامانمم یه بند میگفت:" جون.....آهاا....آخ....بکن....بکن.....جرم بده....آها" و منو حشری و حشری تر میکرد....حسابی که از کون مامانم لذت بردم کیرمو درآوردم و بهش گفتم:" مامان جون حالا برگرد که پسرت کستو میخواد"...مامانمم برگشت و دراز کشید رو تخت.....رفتم بالا سرشدو تا پاهاشو دادم بالا و مچ پاهاشو چسبوندم به هم و با یه دست گرفتمشون....با اون یکی دستم هم کیر کلفتمو گرفتم و گذاشتم لای پاش و دم کسش و آروم دادمش جلو.....اینجوری کس مامانم تنگ تر به نظر میومد....وقتی کیرم داشت میرفت تو مامانم آنچنان آهی کشید که فکر کنم همهء همسایه ها فهمیدن مامانم داره کس میده.....حالا دیگه کیرم تو کس مامانم بود و من داشتم تلمبه میزدم...از زور هیجان نمیدونستم چیکار کنم.....نمیفهمیدم چی دارم میگم ولی میگفتم:"آها....این یعنی کیر...میبینی مامان؟ این یعنی کیر.....اونی که بابا شبا میذاره لاپات کیر نیست.....دودوله...مگه نه؟" مامانمم با ناله میگفت: "آره.....تازه میفهمم کیر چیه...جون...جوووووون....بکن....بکن منو......آها.....بزن کسمو پاره کن" و منم حسابی داشتم کیرمو میزدم به ته کس مامانم.
وقتی خوب کس مامانمو کردم و دیگه نزدیکای اومدن آبم بود کیرمو درآوردم و مامانمو بلند کردم و از تخت اومدم پایین.....مامانم گفت کجا میری؟
گفتم حالا نوبت توئه که نشون بدی چه جنده ای هستی
مامانم گفت:"یعنی چی"
منم کیرمو گرفته بودم تو دستمو داشتم باهاش بازی میکردم و به مامانم گفتم:"یعنی الان میای و این کیر رو میذاری تو دهنت و انقدر ساک میزنی تا من آبمو بریزم تو دهنت...انقدر میخوریش تا آب کیر منو تو دهنت حس کنی....فهمیدی؟"
مامانمم اومد.....جلوم زانو زد و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و ساک زدن...باورم نمیشد این مامانمه که داره با این مهارت کیرمو میخوره....زبونش خیلی ماهرانه سر کیرمو نوازش میداد و ازش بالا پایین میرفت و دستای تپل مامانمم گاهی اوقات کیرمو میگرفت و برام جق میزد و همزمان با این جق زدن زبونش رو رو سر کیرم میچرخوند که منو تو اوج حال میبرد.....وقتی حس کردم دارم میام کیرمو از تو دستاش درآوردم و خودم گرفتم و کردم تو دهنش و شروع کردم جق زدن و تو و بیرون بردن و یهو حس کردم کیرم داره منفجر میشه.....و آب کیرم با فشار زد تو دهن مامانم که حالا باز شده بود و عین دهن یه آدم تشنه که چند روزه آب نخورده و حالا به چشمه رسیده جلو کیر من باز بود و داشت آب کیر منو میخورد....مامانمم نامردی نکرد و همهء آبمو خورد و هر چند وقت یه بار دهنش و میبست و قورت میداد و دوباره باز میکرد و میخورد.....گاهی اوقات هم چند قطره از آبمم از تو دهنش میریخت بیرون....ولی اونقدر آبم اومده بود که فکر نمیکنم هیچ بار دیگه ای تو زندگیم انقدر از کیرم آب بیاد......مگر اینکه دوباره مامانمو بکنم و دوباره اون کس خوشگلشو جلو کیرم بذارم و از اون سوراخ بهشتی بهره مند بشم!

‏ ۱ نظر: