سه‌شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ ه‍.ش.

باند خطرناک 2


شب بعد از عضو شدنم تو باند ساعت هفت بهم تلفن شد و محل جمع شدن اعضا رو بهم گفتن. وقتی خودمو به اونجا رسوندم تنها چیزی که انتظارشو نداشتم دیدن اعضای باند بود که داشتن فیلم دیروزی رو که من و سی و نه و ناخون به خواهرم تجاوز کرده بودیم رو نگاه میکردند و کلی براشون این همه خونسردی و ابتکار عمل من جالب بود.
بعد از تبریک و تمجید با هم مشروبی خوردیم و بعدش هم یه سریرفتن به یه اتاق دیگه برای دیدن فیلم سوپر و برنامه ریزی برای کارهای بعدی و من و سی ونه و سه چهار نفر دیگه که بعداً فهمیدم از کله گنده های باند هستن موندیم تو اتاق اولی و اونا هم سر اسم من یه کمی صحبت کردن و از اونجایی که من پردهء خواهرم رو با انگشتم زده بودم و این کار تو باند سابقه نداشت اسمم رو گذاشتن "انگشت"!!!! اولش هم برای من و هم برای اونا و بقیهء اعضای باند یه کم خنده دار بود....ولی چند ماه بعد و قبل ازاینکه من هم شماره گذاری بشم این اسم لرزه به اندام همه مینداخت!
هدف بعدی ما دختر دایی یکی از بچه ها بود که برای دو هفته با خونوادش اومده بود ایران و از اونجایی که خیلی شبیه مادر فرانسویش بود و بلوند بود کردنش برای همه خیلی جذابیت داشت. ولی این کار رو به من و سی ونه دادن.
همه چیز برنامه ریزی شده بود و قرار شد فردا کار انجام بشه.
شب رو با خیال اینکه فردایه کس مامانی میکنم اومدم خونه و خوابیدم....رفتار خواهرم خیلی عجیب بود.....کسل و بی حوصله....ولی اعتنا نکردم...بهم گفته بودن که بعد از یه مدت هم این حالتش میگذره و هم اینکه کلاً به کیر و کس دادن علاقه هم پیدا میکنه.
فردای اون روز سر ساعتتعیین شده رفتم به آدرسی که گفته شده بود و سر چهارراه سی ونه رو دیدم که برام گفت:"همه چیز مرتبه.از در که میریم تو این نقاب ها رو باید بزنیم" و نقاب ها رو که تو جیب کاپشنش بود بهم نشون داد و حرکت کردیم......بهش گفتم:"تو مدت کردن هم باید نقابا رو داشته باشیم؟" گفت:"نه.....لزومی نداره...ولی چون دو سه نفر از اعضای خونه تو خونه هستن نباید شناسایی بشیم"
وقتی رسیدیم و زنگ زدیم، بدون اینکه کسی ازمون بپرسه کی هستیم و چیکار داریم در باز شد و رفتیم تو.نقاب ها رو هم زدیم و وارد خونه شدیم. وقتی وارد خونه شدم و دو تا پیرزن و یه پسر بچه رو دیدم که دستا و پاهاشون رو با طناب بسته بودن و رو زمین افتاده بودن فهمیدم که همون پسره و همکارش قبلاً اومدن و فضا رو آماده کردن......سی و نه گفت "بریم سمت حموم".....نزدیک تر که شدیم صدای جیغ و داد آروم یه دختر میومد که همینش کلی ما رو حشری کرده بود!
وقتی رسیدیم آب از لب و لوچهء هر دومون راه افتاده بود...سی و نه دوربین عکاسیشو داد به من و رفت جلو تر.....وای خدای من...چی میدیدم؟ یه دختر ناز حدوداً بیست سالهء بلوند خوشگل که لخت تو حموم افتاده بود و دستا و پاهاش با طناب بسته شده بود و داشت خودشو تکون میداد.....نقابا رو برداشتیم. تا ما رو دید با ترس نگاهی انداخت و شروع کرد به آه و ناله کردن ولی از اونجایی که دهنش هم بسته بود زیاد ازش صدایی در نمیومد.
سی ونه رفت جلو و شروع کرد به ناز کردن موهاش...ولی اون همینطور به سروصدا کردن ادامه میداد....این شد که یه سیلی خوابوند تو گوشای دختره و گفت :"ششششش!" میدونستیم که زیاد فارسی نمیفهمه....واسه همین حرف زدن باهاش بی فایده بود. سی و نه شروع کرد به لخت شدن و من داشتم دختره رو میدیدم که خیلی سکسی تر از حد تصور بود.....تن و بدن سفید سفید و پستونای کوچولو ولی سکسی.......نسبتاً آرایش کرده بود و انگار آمادهء کس دادن بود......ولی چون پاهاشو بسته بودن هنوز نمیتونستم کسش رو ببینم.....ولی میشد دید که موی زیادی نداشت و معلوم بود این خانوم فرانسوی حسابی خودشو اصلاح کرده....شایدم یه پسر ایرانی پیدا کرده بوده و داشته حسابی به کیر پسره حال میداده....مهم نبود! مهم این بود که الان من و سی ونه بالا سرش بودیم و میتونستیم راحت این کس و کون زیبا رو یکی کنیم.
احتمال اینکه باکره باشه خیلی کم بود...میدونستیم که اینا تو مملکت خودشون تو همون دوازده سیزده سالگی کسشون رو میدن و هم خودشون حال میکنن و هم بقیه رو به فیض میرسونن!
سی و نه دوباره موهای دختره رو ناز کرد و شروع کرد به باز کردن طناب ها و دختره یه جورایی آروم بود...ولی وقتی سی و نه شرتش رو هم درآورد و من هم دوربین رو آماده کردم تازه فهمید چه بلایی سرش داره میاد...تا اومد به خودش بجنبه سی ونه محکم زد تو سرشو دختره فهمید که مساله شوخی بردار نیست....این بود که مقاومت نکرد......احتمالاً با خودش فکر میکرد "کسم رو میدم و دست از سرم بر میدارن دیگه"...جندهء فرانسوی!
سی و نه لای پای دختره رو باز کرد و نشست بینشون و من تازه اون کس سفید و ملوس رو دیدم که حتی یه دونه مو هم روش نبود و حسابی حشریم کرده بود. چند تا عکس انداختم و سی و نه هم همینطور داشت با پستونا و کس و کون دختره ور میرفت و خلاصه به همه جاش یه انگشتی رسونده بود!!!
بعد هم رو به من کرد و گفت:
"اینم هدیهء باند به تو.....اول تو و بعد من!"
ذوق زده شده بودم و نمیدونستم چی بگم.تشکر کردم و دوربین رو دادم دست سی و نه و شروع کردم به کندن لباسام......لخت لخت بودم و دختره هم با وحشت داشت به من و کیرم نگاه میکرد.....کیرم رو گرفتم تو دستم و بردم سمت صورتش و مالوندم رو صورتش....فکر کنم یه کمی چندشش شده بود.....ولی وقتی دید که دستم رفته لای موهاش و دارم محکم میگیرمش فهمید منظورم چیه و دهنش رو باز کرد...منم کیرمو چپوندم تو دهنش....وای که چه کیفی داشت....ولی این جندهء بی شرف هیچ کاری نمیکرد....منم بهش توپیدم و فهموندم که باید یه کاری بکنه....یه کمی زبونش رو تکون داد و یه ذره هم کیرم رو مکید....ولی اصلاً بلد نبود باید چیکار کنه...به سی ونه گفتم:"مثل این که این مادموزل تو فرانسه فقط کس میداده.....ساک زدن بلد نیست!"...هردومون خندیدیم...سی ونه گفت:"نترس....یاد میگیره!"
کیرمو درآوردم و رفتم نشستم بین پاهاش و دستامو انداختم زیر کونش.....وای که چه پوست لطیفی داشت.....کونش رو دادم بالا یه جوری که کسش اومده بود نزدیک به کیرم و آمادهء پذیرایی از کیر سفت و سیخ شدهء من بود....آروم کیرمو گذاشتم دم کسش و یواش یواش کردمش تو که نالهء دختره رفت هوا. وای که چه کسی بود.نالهء دختره منو بیشتر و بیشتر حشری کرده بود...سی و نه هم داشت عکس میگرفت و من هم شروع کردم به کردن.....محکم و محکم تر میکردم و داشتم لذت میبردم که بهو یه فکری به سرم زد.با خودم فکر کردم اگر این خانوم کوچولوی فرانسوی تا حالا برای کسی ساک نزده حتماً به کسی کون هم نداده.....کیرم و درآوردم و دختره رو یه وری کرده.......جوری که به پهلوی چپش بود و کونش بالا بود.....سر کیرمو حسابی تف مالی کردم و دم کون اون هم حسابی تف مالوندم و آمادهء حرکت شدم و بعد از چند ثانیه کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش....اونم هی آه و اوه میکرد یه چیزایی به فرانسوی میگفت که نمیفهمیدم...مهم هم نبود.....آروم آروم کیرمو کردم تو....برعکس تصورم کون تنگی نداشت و کیرم نسبتاً راحت رفت تو....ولی خیلی باحال بود.....به خصوص وقتی که پای راستش رو آوردم پایین و شروع کردم به تلمبه زدن که این کارم باعث شد حسابی دردش بگیره و آه و ناله کنه
سی و نه مشغول عکاسی بود و همزمان با کیرش هم ور میرفت.....منم تندش کردم و محکم و محکم تر تا آخر حس کردم آبم داره میاد.....اول خواستم کیرمو از تو کونش دربیارم ولی نمیدونم چرا منصرف شدم......تا حالا آبمو تو کون کسی نریخته بودم و دیروز وقتی دیدم سی و نه چطوری کون خواهرم رو جر داد بیشتر حشری شدم و همهء آبم رو بافشار روونهء کون این دختر ملوس فرانسوی کردم.....وقتی کیرم رو درمیاوردم آبمم باهاش میومد بیرون!!!

بعدش بلند شدم و دوربین رو از سی ونه گرفتم و اون رفت سذاغ دختره و بدون معطلی کیرشو کرد تو دهن دختره.....دیدم زیاد از نحوهء کار دختره راضی نیست و معلوم بود چرا....برای همین یه کمی آروم با کف دستش زد تو سر و صورت دختره......فکر کنم همین کارش باعث شد تا دختره بفهمه باید بهش حسابی حال بده وگرنه کتک بیشتری میخوره...این شد که کیر سی و نه رو گرفته بود و حسابی براش ساک میزد.
سی و نه هم اصلاً ول کن نبود....انگار دوست نداشت از کس و کون این دختر ناز بهره مند بشه.....چون چند دقیقه مدام کیرشو تو دهن دختره نگه داشته بود و بازی میداد و انقدر به این کار ادامه داد تا دیدم صداش رفت هوا و فهمیدم که آبش اومده....دختره هم وقتی طعم داغ آب کیر سی و نه رو تو دهنش حس کرد دستش رو از رو کیر سی و نه برداشت و کیرشو ول کرد و شروع کرد به خالی کردن آب از تو دهنش که سی و نه شاکی شد و یه سیلی محکم زد تو گوش دختره و کیرشو به زور کرد تو دهن دختره و شروع کرد به عقب جلو کردن یا به عبارتی گاییدن دهن دختره.....دختره هم از چشماش اشم میومد و هم از دهنش آب کیر با تف قاطی شده بود....ولی چاره ای نداشت جز اینکه بخوره و بخوره......وقتی هم که آب سی و نه کاملاً اومد باز هم کیرشو از تو دهن دختره درنیاورد و شروع کرد آروم به کارش ادامه دادن.....بعد از یه مدت کوتاه کیرشو درآورد و اومد سمت من و اشاره کرد که لباسامو بپوشم....خودشم شروع کرد به پوشیدن.....به دختره یه نگاهی انداختم که آب از دهن و کونش روون بود و داشت گریه میکرد.....یه طرف صورتش هم به خاطر سیلی سی ونه قرمز بود.
به نظر من کس و کون خوبی داشت و به نظر سی و نه دهن خوبی

باند خطرناک 1


همه از ما حساب میبرن و کسی هم جرات حرف زدن نداره. برای خودمون یه باند خطرناکیم و هر کاری بخوایم میتونیم بکنیم و اونم به این دلیل بود که اگر کسی ما رو لو میداد یا میخواست به نوعی اذیتمون کنه ما انقدر باند بزرگ و نا شناخته ای بودیم که بلایی به سر اون آدم و خونوادش میومد که برای بقیه عبرت بشه...مثل مرد بقال محلهء پایینی که یه بار پلیس رو تو یه ماجرایی در جریان کار ما گذاشت و برای یکی دو تا از بچه ها دردسر درست شد....ولی از هفتهء بعدش خونوادهء اون مرد دیگه اونو ندیدن و دختر شونزده سالش هم یه مدت ناپدید شد و بعد از هشت ماه با یه شکم باد کرده تحویل خونواده اش شد تا همه بدونن ما با کسی شوخی نداریم.
این قانون ها بین خودمون هم صدق میکنه ولی کسی نیست که با وجود شناختن دورو بریاش اقدام به لو دادن باند یا حتی خروج ازش رو بکنه....خروج از باند مساویه با مرگ!
کار ما چی بود؟
فقط و فقط یه چیز....... کس کردن
برامون اصلاً مهم نبوده و نیست اینکه این کس کیه و مال کیه.....کس رو باید کرد.....چه مال خواهرت باشه و چه مال مادرت باشه و چه هر کس دیگه ای. شرط ورود به باندمون هم همیشه این بوده که عضو جدید باید یکی از نزدیکانش رو به نوعی مورد دستمالی شدن قرار بده......البته این مساله بسته به این که طرف کیه و باند چه تصمیمی میگیره فرق میکرد....مثلاً من خودم برای ورودم باید شرت خواهرم رو میکشیدم پایین و با انگشت پرده شو میزدم و دو تا از اعضای باند هم باید کل این صحنه رو فیلمبرداری و عکسبرداری میکردن و اگر دوست داشتن میتونستن بعد از اون یه دور خواهرم رو بکنن. مراسم هم خیلی خوب انجام شد....روزی که مادر و پدرم خونه نبودن با هماهنگی قبلی این دو نفر اومدن خونهء ما و خواهرم که از مدرسه رسید فکر کرد که از دوستای من هستن.....منم مهلت ندادم و رفتم سراغش و شروع کردم به زور لباساشو درآوردن....اون دو تا هم شروع کردن به فیلمبرداری و عکسبرداری...خواهرم که همچین چیزی رو باور نداشت خیلی داد و بیداد راه انداخت و گریه میکرد ولی من برام مهم نبود و وقتی به زور تونستم کاملاً لختش کنم دستاشو با طنابی که از قبل آماده کرده بودم بستم و انداختمش رو زمین ....به اون دو تا اشاره کردم که بیان جلو تر و از نزدیک از کس خواهرم با شرتش فیلم و عکس بگیرن....بعدش هم شرتش رو درآوردم و جلو دوربین ها گرفتم....خواهرم باورش نمیشد و داد و بیداد میکرد و فحش میداد.....با مقنعه اش دهنش رو بستم تا انقدر داد و بیداد راه نندازه.بعدش هم انگشتمو با تفم خیس کردم و گذاشتم دم کسش.....اون دو تا هم با دوربیناشون اومدن نزدیک تر....خواهرم از نگرانی داشت منفجر میشد و شروع کرد خودشو تکون دادن.....منم رفتم رو پاهاش نشستم تا نتونه خیلی تکون بخوره....انگشتمو آروم آروم رو کسش بازی دادم و بعد از چند ثانیه با یه حرکت سریع، محکم بردمش تو کس خواهرم که جیغش رفت هوا و از شدت درد شروع کرد به گریه کردن.....انگشتمو که آوردم بیرون خون کمی روش بود و از کس خواهرمم داشت خون میومد......کار من انجام شده بود و حالا عضو جدید باند بودم......اون دو تا بهم تبریک گفتن و دوربینا رو گذاشتن کنار.....منم رفتم کنار و نشستم رو مبل...خواهرم همون طور رو زمین افتاده بود و داشت گریه میکرد.....یکی از اون دو تا که من به اسم سی و نه میشناختمش(همهء اعضای باند رو با اسم کدشون که یه عدد دو رقمی بود صدا میکردن) مقنعهء خواهرم رو از رو دهنش برداشت و شروع کرد به لخت شدن و کیرشو درآورد و گذاشت دم دهن خواهرم و گفت:"بخور کوچولو.....بخور حالتو خوب میکنه".....اون یکی زد زیر خنده و منم همینطور...خواهرم رو کیر سی و نه تف کرد.....اونم بلند شد و گفت: "ممنونم کوچولو....حالا با همین تفت میتونم کیرمو بکنم تو کونت!" که داد خواهرم رفت هوا و شروع کرد به التماس کردن....ولی مهم نبود و سی و نه رفت رو خواهرم و لا پاشو باز کرد و نشست بینشون....بعد هم جفت پاهاشو داد هوا و به اون یکی گفت:"هر دوتا پای این آبجی رو محکم بگیر"...اونم همین کارو کرد و همزمان زیپ شلوارشو باز کرد و با یه حرکت کیرشو درآورد.سی و نه جوری پاهای خواهرمو بالا داده بود که کون سفیدش از زمین بلند شده بود.....بعدش هم انگشتشو تفی کرد و مالوند رو سوراخ کون خواهرم. همه چیز آماده بود که سی و نه کون خواهرمو با کیرش پر کنه ولی کیرش خیلی سفت نبود...واسه همین یه کم باهاش ور رفت و بعد که حسابی آماده شد اونو گذاشت دم کونش...به من اشاره کرد و گفت:"خواهرت که تا حالا به کسی کون نداده؟"...گفتم:"نمیدونم...از خودش بپرس"....رو به خواهرم کردم و بهش گفتم " به کسی کون دادی؟"....جواب نداد....بلند شدم و رفتم بالا سرش و موهاشو گرفتم و کشیدم....تکرار کردم:"به کسی کون دادی یا نه جنده؟"....اونم گفت "نه" و ناله کرد و دوباره زد زیر گریه....سی و نه هم گفت:"اشکال نداره کوچولو....ازالان به بعد میدی" و کیرشو کرد با فشار داد تو کون خواهرم که از شدت درد قرمز شده بود و نفسش بند اومده بود....وقتی چند ثانیه گذشت دادی زد که گوشام سوت کشید.....دوباره به مقنعه پناه بردیم و خفش کردیم.....سی و نه کیر کلفتی داشت و کون تنگ خواهرم حسابی داشت جر میخورد....بعداً که نگاه کردم دیدم ده برابر خونی که از کسش ریخته از کونش هم داره میریزه.....وقتی سی و نه کارشو تموم کرد و بلند شد آبش هنوز نیومده بود.....میدونستم که میخواد چیکارکنه......به اون یکی گفت حالا تو برای اولین بار کسشو میکنی
اونم نامردی نکرد و کیر شق شده ش رو گرفت تو دستشو نشست لای پای خواهرم و با یه حرکت محکم اونو داد تو کس خواهرم که حسابی از درد آه و ناله میکرد.....سی و نه گفت "آبتو نگه دار برای تو دهنش!" و به من گفت "تو هم شروع کن جق زدن.....به آبت نیاز پیدا میشه.....خواهرت آب کیرتو میخواد بخوره" همین جمله انقدر منو حشری کرد که سریع شروع کردم به جق زدن....بعد از چند دقیقه اون یکی هم از رو خواهرم بلند شد و اومد بالا سرش و سی و نه هم کیرشو گرفت تو دستش و منو برد نزدیک خواهرم و گفت حالا بچه ها باید این نهال زیبا رو آبیاری کنیم تا بارور بشه....خندم گرفته بود.....خواهر کوچولوم داشت گریه میکرد....سی ونه هم بهش گفت:"گریه نکن کوچولو.....آب داغ خوبیه....خوشمزست....بدون که اگر نخوریش همینجا انقدر میزنیمت تا واسه یه ماه نتونی تکون بخوری...فهمیدی یا نه؟"...اونم با ترس سرشو تکون داد که فهمیدم و مقنعه رو برداشتیم و کیرامونو بردیم جلو و اول سی و نه و بعد من به ارگاسم رسیدیم و بعد هم اون یکی آبش اومد و هر سه تا آبمونو ریختیم رو صورت خواهرم......منم دهنشو باز کردم و آبمو ریختم تو دهنش که اول بست ولی با یه سیلی که زدم تو صورتش دوباره باز کرد و این بار آب سی و نه آنچنان با جهش زیادی اومد که یه راست رفت تو حلق خواهرم و به سرفه انداختش.....کارمون که تموم شد سی ونه دوربین فیلمبرداری رو برداشت و اون یکی هم دوربین عکاسی و یه مقدار از این صحنه فیلمبرداری کردن و عکس گرفتن......بعد به خواهرم گفت:"بخند....بخند وگرنه میزنمت" خواهرم هم شروع کرد زورکی خندیدن و اون یکی چند تا عکس گرفت.....بعدش دوربینا رو گذاشتن کنار و لباساشونو پوشیدن...منم همین کار و کردم و بعدش خواهرم و باز کردیم و بلندش کردیم و بردیمش توالت و همه جا شو که از آب کیر و خون پر شده بود شستیم.
بعدش اومدیم تو هال و سی ونه خواهرمو نشوند کنار خودش و با ملایمت بهش گفت:
تو الان با باند ما طرف بودی....حتماً راجع بهش شنیدی....از امروز به بعد برادرت هم یکی از اعضای ماست...تو هم اگر حرفی به کسی بزنی همین برادرته که با دستای خودش خفت میکنه....میدونی که شوخی نداریم.....آره؟
خواهرم با ترس جواب داد "آره"
"خوبه...خوبه...دختر فهمیده ای هستی....باید بهت بگم که این عکس ها و فیلم ها تو آرشیو ما میمونه و ازش به مقدار لازم تکثیر میشه....اگر ذره ای جایی حرفی درز بکنه که ما بفهمیم از طرف تو بوده این فیلم و عکسارو جوری دوباره مونتاژ میکنیم که همه فکر کنن با رضایت خودت بوده....الکی نبود که بهت میگفتم بخند...میدونی که اینجا هم مردم حرف دخترارو باور نمیکنن...پس اگر بخوای دهنتو زیاد از حد باز کنی تبدیل میشی به یه جندهء خیابونی وگرنه به همین صورت زندگیتو ادامه میدی و کسی باهات کاری نداره....کسی هم از این ماجرا باخبر نمیشه.دوزاریت افتاد؟"
"بله" سی ونه و اون یکی از جاشون بلند شدن و رفتن سمت در خروجی....منم باهاشون رفتم دم در. دم در سی و نه بهم گفت:"خواهر باحالی داری.....باهاش حسابی حال کن....فرداشب همدیگرو میبینیم" منم که تازه وارد باند شده بودم نمیدونستم کجا دقیقاً باید همدیگرو ببینیم و تنها ارتباط من با باند از طریق بهرام بود که تو مدت آزمایش من نمیتونستم ببینمش.برای همین پرسیدم "کجا؟"....سی و نه هم گفت:"رسم ما اینه که دو ساعت مونده به قرار تلفن میزنیم و اطلاع میدیم....فردا بین هفت تا هشت منتظر تلفن باش"
بعد هم با خنده بهم گفت:خوش اومدی......عضو باحالی هستی....کم حرف میزنی و ازت خوشم میاد.تو فعلاً زیر دست من میمونی مثل این" و به اون یکی اشاره کرد و تازه یادش افتاد که معرفیمون کنه و گفت:"این اسمش ناخونه" تعجب کردم...بعد ادامه داد "تا چند ماه بعد اگر همینطور خوب پیش بره بهش شماره میخوره و میشه مثل من...تو هم فردا شب برات اسم تعیین میشه!"
تازه فهمیده بودم قضیه چیه........منتظر اسمم موندم

من و کس مامانم



وای خدای من،همه شون اینجان! همهء اون شرت و کرستایی که مامانم میپوشه اینجان و من الان میتونم همه شون رو لمس کنم...بهشون دست بزنم و اونا رو تو تن مامان خوشگلم تجسم کنم.
این سیاهه خیلی سکسیه و اون آبیه خیلی نازه و من کیرم همینطور بلند و بلند تر میشه و هر ثانیه بیشتر از ثانیهء قبل دوست دارم کس مامانمو جلو کیرم داشته باشم تا بتونم بهش بفهمونم اونی که بابا میذاره تو کسش کیر نیست و این کیر واقعیه!
داشتم باهاشون ور میرفتم و تو خیال خودم اونا رو تو تن مامانم تجسم میکردم.....اون سیاهه رو برداشتم و جلو صورتم گرفتم و داشتم حسابی لذت میبردم که حس کردم یکی پشت سرمه.....وای خدای من....خود مامانم بود که با یه نگاه عجیبی داشت منو نگاه میکرد....بهم گفت: "تو اینجا داری چیکار میکنی؟ با لباس زیرای من چیکار داری؟"
زبونم بند اومده بود و شرته رو انداختم زمین و از جام بلند شدم. ولی کاش این کارو نمیکردم چون دیدم کیر شق شده ام حسابی داره از پشت شلوار خود نمایی میکنه!
مامانم با تعجب یه نگاه به من و یه نگاه به کیرم انداخت و گفت:
تو.....یعنی....
بعد سعی کرد خودشو مسلط کنه و داد زد:
"اینجا چیکار داری؟چرا اومدی سر لباس زیرای من؟"
منم طاقتم طاق شده بود و رفتم سمت مامانم و گفتم: "اومدم اینجا چون دوست داشتم ببینم شرت و کرستت چه شکلیه مامان"
"یعنی چی؟خجالت بکش! من مامانتم"
"میدونم...ولی خوشگل ترین و سکسی ترین مامان دنیایی"مادرم اومد یه سیلی بزنه تو گوشم که دستشو گرفتم و بردمش عقب و چسبوندمش به دیوار و خودمو چسبوندم بهش....پستونای گنده ش رو رو سینه م داشتم حس میکردم و کیر گندمم داشت گنده تر و سفت تر میشد......مامانم خیلی داشت تلاش میرد که من ولش کنم....ولی من دیگه آب از سرم گذشته بود و موقعیت به این خوبی رو نمیتونستم از دست بدم!
خودمو بیشتر به مامانم فشار دادم و پاهامو بردم نزدیک پاهاش....حالا کیرم قشنک بالای کسش بود....بین شکم و کسش و من داشتم با خودم فکر میردم الان شرت مامانم چه رنگیه.....دستاشو از پشت به هم دادم و با دست راستم محکم اونا رو با هم نگه داشتم....با دست چپم که آزاد بود سینه های مامانمو گرفتم و شروع کردم به نوازش کردنشون...مامانم که دید زورش به من نمیرسه سعی کرد با التماس منو وادار کنه که دست از سرش بردارم...بهم میگفت:"سعید....تو رو خدا ولم کن....عزیزم" منم بهش گفتم:"مامان جون....تازه تونستم تو رو کنار خودم داشته باشم....فکر میکنی به همین راحتی ولت میکنم؟" مامانم آدم باهوشی بود و فهمید که مقاومت فایده ای نداره.....از طرفی کیر گندهء من رو یواش یواش داشت بیشتر حس میکرد و پستوناش هم تو دست من حسابی مالونده میشدن و همهء اینا حسابی حشریش کرده بود....وقتی دستم رو از لای پیرهنش بردم تو و سینهء راستش رو گرفتم یه آهی کشید و شل شد....قشنگ حس میکردم که دستاش دیگه سفت نیستن و منم آروم آروم ولشون کردم.....ولی مواظب بودم که نکنه یه وقت بهم نارو بزنه و واسه همین بازم دستامو همونجا نگه داشتم.....وقتی دیدم واقعاً مامانم حشری شده و قصد فرار نداره دست راتم رو از پشتش آوردم بیرون و آروم بردم سمت کسش.....از رو دامن سعی کردم یه کمی بمالونم که دیدم همونجا دامنش خیسه خیسه....آره...مامانم رو با یه پستون مالوندن خیس خیس کرده بودم...یه کمی کسش رو مالیدم و بعد پیرهنش رو درآوردم.....واااااااای......کرست قرمز هم خیلی سکسی بود و خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم حشری کننده بود....به خصوص دیدن اون صحنه که یکی از پستونای مامانم ازش اومده بود بیرون و اون یکی هنوز تو کرست بود....نمیخواستم کرستش رو باز کنم.....اونی که بیرون بود حسابی قلمبه شده بود و اگر کرستو باز میکردم شاید اون حالت رو از دست میداد....واسه همین اون یکی رو هم درآوردم و سرمو بردم لای پستونای مامانم و شروع کردم به خوردن نوک پستوناش.....و با دو تا دستام پستوناشو میمالوندم......لزومی نداره که از سر و صدا و آه و نالهء مامانم چیزی بگم که خونه رو رو سرش گذاشته بود.......حسابی که پستونشو خوردم نشستم جلو مامانم که همچنان به دیوار تکیه داده بودو ایستاده بود و دامنش رو آروم کشیدم پایین و از پاش درآوردم....و دیدم اون شرت قرمزی رو که آرزو داشتم پای مامانم ببینم......شرت خیلی کوچیکی بود جوری که کس تپل مپل مامانم از کناره هاش زده بود بیرون و موهای کم کس مامانمو میتونستم ببینم......لای پای مامانمو باز کردم و دیدم که شرت خیسه.....آروم انگشتمو کشیدم روش و مامانم آهی از سر لذت کشید....من خیلی حشری بودم ولی خودمو حسابی کنترل کردم.شرت مامانمو آروم کشیدم پایین و سرمو بردم لای پاش و زبونم گذاشتم رو کس داغ مامانم.....داشت دیوونه میشد...با هر حرکت زبون من میلرزید و دستشو میبرد لای موهاش و داد میزد و من همینطور زبونم رو رو چاک کسش حرکت میدادم و گاهی اوقات هم میبردم تو سوراخ کسش و عقب جلو میکردم که حسابی داشت حال میکرد.....بعدش هم پایراستشو آورد بالا و گذاشت رو دوش من و منم دستامو گذاشتم رو سینه هاش و شروع کردم به بازی کردن باچوچوله ش و نوک پستونش که بعد از نزدیک به سی ثانیه آه و داد مامانم رفت هوا و فهمیدم که کاملاً ارضا شده......بعدش بلند شدم و مامانمو بغل کردم و به پشت گذاشتمش رو تخت و خودم رفتم پشتش...زانو های مامانم که رو تخت بودن هنوز از شدت هیجان میلرزیدن....منم رفتم دم کون مامانم ایستادم و شروع کدم به بازی کردن با سوراخ کونش که یه حفرهء کوچولوی قهوه ای بود......انگشتامو با تفم خیس میکردم و میمالوندم رو سوراخش و خلاصه حسابی کونش و خیس کردم....بعدش آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخش و یواش یواش بردم تو....مثل اینکه پدرم قبلاً این کارو کرده بود چون کون مامان گشاد تر از اونی بود که فکرشو میکردم.....ولی با اینکه گشاد بود برای کیر من تنگ بود چون حسابی داد و بیدادش رفته بود هوا و منم داشتم حال میکردم...مامانمم یه بند میگفت:" جون.....آهاا....آخ....بکن....بکن.....جرم بده....آها" و منو حشری و حشری تر میکرد....حسابی که از کون مامانم لذت بردم کیرمو درآوردم و بهش گفتم:" مامان جون حالا برگرد که پسرت کستو میخواد"...مامانمم برگشت و دراز کشید رو تخت.....رفتم بالا سرشدو تا پاهاشو دادم بالا و مچ پاهاشو چسبوندم به هم و با یه دست گرفتمشون....با اون یکی دستم هم کیر کلفتمو گرفتم و گذاشتم لای پاش و دم کسش و آروم دادمش جلو.....اینجوری کس مامانم تنگ تر به نظر میومد....وقتی کیرم داشت میرفت تو مامانم آنچنان آهی کشید که فکر کنم همهء همسایه ها فهمیدن مامانم داره کس میده.....حالا دیگه کیرم تو کس مامانم بود و من داشتم تلمبه میزدم...از زور هیجان نمیدونستم چیکار کنم.....نمیفهمیدم چی دارم میگم ولی میگفتم:"آها....این یعنی کیر...میبینی مامان؟ این یعنی کیر.....اونی که بابا شبا میذاره لاپات کیر نیست.....دودوله...مگه نه؟" مامانمم با ناله میگفت: "آره.....تازه میفهمم کیر چیه...جون...جوووووون....بکن....بکن منو......آها.....بزن کسمو پاره کن" و منم حسابی داشتم کیرمو میزدم به ته کس مامانم.
وقتی خوب کس مامانمو کردم و دیگه نزدیکای اومدن آبم بود کیرمو درآوردم و مامانمو بلند کردم و از تخت اومدم پایین.....مامانم گفت کجا میری؟
گفتم حالا نوبت توئه که نشون بدی چه جنده ای هستی
مامانم گفت:"یعنی چی"
منم کیرمو گرفته بودم تو دستمو داشتم باهاش بازی میکردم و به مامانم گفتم:"یعنی الان میای و این کیر رو میذاری تو دهنت و انقدر ساک میزنی تا من آبمو بریزم تو دهنت...انقدر میخوریش تا آب کیر منو تو دهنت حس کنی....فهمیدی؟"
مامانمم اومد.....جلوم زانو زد و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و ساک زدن...باورم نمیشد این مامانمه که داره با این مهارت کیرمو میخوره....زبونش خیلی ماهرانه سر کیرمو نوازش میداد و ازش بالا پایین میرفت و دستای تپل مامانمم گاهی اوقات کیرمو میگرفت و برام جق میزد و همزمان با این جق زدن زبونش رو رو سر کیرم میچرخوند که منو تو اوج حال میبرد.....وقتی حس کردم دارم میام کیرمو از تو دستاش درآوردم و خودم گرفتم و کردم تو دهنش و شروع کردم جق زدن و تو و بیرون بردن و یهو حس کردم کیرم داره منفجر میشه.....و آب کیرم با فشار زد تو دهن مامانم که حالا باز شده بود و عین دهن یه آدم تشنه که چند روزه آب نخورده و حالا به چشمه رسیده جلو کیر من باز بود و داشت آب کیر منو میخورد....مامانمم نامردی نکرد و همهء آبمو خورد و هر چند وقت یه بار دهنش و میبست و قورت میداد و دوباره باز میکرد و میخورد.....گاهی اوقات هم چند قطره از آبمم از تو دهنش میریخت بیرون....ولی اونقدر آبم اومده بود که فکر نمیکنم هیچ بار دیگه ای تو زندگیم انقدر از کیرم آب بیاد......مگر اینکه دوباره مامانمو بکنم و دوباره اون کس خوشگلشو جلو کیرم بذارم و از اون سوراخ بهشتی بهره مند بشم!

من و دوست شوهرم



شرط رو باخته بودم و هر جور که بود باید اون کار رو میکردم. خیلی سخت تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم....باید به دوست نوید، شوهرم کس میدادم...آخه چطور ممکنه؟ به خاطر یه شرط ساده؟ البته بگذریم از اینکه منم شرط گذاشته بودم که در صورت باختن شوهرم اونم باید خواهر منو میکرد ولی به هر حال اون خواهرم بود و نه دوستم.....چاره ای نداشتم....قرارمون هم این بود که نوید دوستش رو خبر کنه و خودش هم بره قایم بشه و من هم فرهاد دوستشو تحریک کنم و خلاصه بهش کس بدم و نوید هم تماشا کنه و اینجور که خودش میگفت حال کنه.
زنگ رو که زدن من رفتم دم در و در و باز کردم....فرهاد تا چشمش به من افتاد که با دامن کوتاه و یه تاپ لختی اومدم درو باز کردم جا خورد...ولی به روی خودش نیاورد و گفت:"سلام طاهره....خوبی؟" منم گفتم:"سلام.بیا تو....".فرهاد یکی از نزدیک ترین دوستای نوید بود و سالها بود که همدیگرو میشناختن. وقتی اومد و درو بستم بهش گفتم "چیزی میخوری برات بیارم؟" اونم گفت نه و رفت نشست تو هال مثلاً منتظر نوید....منم رفتم کنارش نشستم و یه لبخند معصومانه ای زدم و دیدم که نوید داره یواشکی ما رو میپاد....قلبم محکم داشت میزد و نمیدونستم چیکار کنم.
فرهاد پرسید "نوید کو؟" منم صدامو یه کم سکسی کردم و گفتم:"نوید براش کار پیش اومد و رفت بیرون....بهم گفت که بجای اون ازت معذرت خواهی بکنم"....فرهاد هم دستپاچه شد و بلند شد و گفت:"خب پس...چیزه...منم چون کار دارم باید برم...سلام منو به نوید برسون".....دقیقاً بالای سر من بود و من یه کمی که دولا میشدم میتونست قشنگ منظرهء پستونام رو جلو چشماش داشته باشه....برای همین یه کمی سرم رو آوردم جلو تر و همونطوری که نشسته بودم بهش گفتم "حالا چه عجله ایه.....من گفتم اگر میشه یه دقیقه بمونی و یه نگاهی به تخت نیلوفر(دخترم) بندازی...چون یکی از پایه هاش لق شده.".....داشتم قشنگ میدیدم که کیرش داره بزرگ و بزرگ تر میشه...خودشو کنترل کرد و گفت "ها...باشه....اوکی"...منم خندیدم و بلند شدم که بریم سمت اتاق دخترم...دوست نداشتم با دوست شوهرم رو تختخواب خودمون سکس داشته باشم....میدونستم که برخلاف شرطمون بود ولی حالا اینجا من بودم که تصمیم میگرفتم و نوید رو در مقابل عمل انجام شده قرار میدادم و از این بابت خوشحال بودم.
وقتی وارد اتاق شدیم حس کردم که نوید هم تا پشت در اومد....فرهاد یه نگاهی به تخت انداخت و گفت: کدوم پایهء تخت؟ منم تا موقعیت رو مناسب دیدم سریع دامنو درآوردم و چون شرت کلاً پام نبود کسم رو در معرض دید گذاشتم....البته چون پشت سر فرهاد بودم اون ندید که من دارم لخت میشم و وقتی برگشت و دید من نیمه لخت جلوش ایستادم زبونش بند اومد....تا اومد حرف بزنه بهش گفتم:"ششش...ساکت باش....چیزی رو که باید یه نگاه بهش بندازی و درست بکنیش اینه" و دستمو گذاشتم رو کسم. رفتم رو تخت و نشستم....اونم اومد جلو و فهمیدم که درست داریم پیش میریم.....یه لبخندی هم زد و دستشو گذاشت رو شونه ام و منم زیپ شلوارشو کشیدم پایین و از تو شرتش دستمو گذاشتم رو کیرش که داغ بود ولی شل بود.....وقتی آوردمش بیرون دیدم اونقدرا هم که فکر میکردم بزرگ نیست.
یه ذره جا خورده بودم. ولی برام مهم نبود....مهم این بود که شرط رو باخته بودم و باید به فرهاد کس میدادم!برای همین کیرشو گرفتم و شروع کردم به مالوندن و خوردن و براش یه ساک اساسی زدم.
بعدش هم فرهاد لباسشو درآورد و منم تاپمو درآوردم.فرهاد طاقباز رو تخت دراز کشید و از من خواست کسمو بذارم رو دهنش و خودمم برم سمت کیرش....منم براش میمالوندم و میخوردم که یهو حس کردم یه چیز نرمی رو کسم کشیده شد.....واااااای..تمام تنم به لرزه افتاد.....زبون فرهاد رو کسم بود و آروم آروم داشت رو چاک کسم بالا پایین میرفت و منو دیوونه میکرد....تو این بالا پایین رفتنا هر بار که به چوچوله ام میخورد من یه آه کوچیکی به طور ناخودآگاه از دهنم در میرفت....خیلی دوست داشتم سر و صدا نکنم چون یه جورایی بدم میومد که نوید هم داره ما رو میبینه و فکر کنه من دارم خیلی حال میکنم....ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم ....حسابی حشری شده بودم.
فرهاد که حسابی کسمو خورد و خیسش کرد ازم خوست که بلند شم و به پهلو بخوابم....تا این کار و کردم اونم سریع پای راستمو داد بالا و کیرشو گذاشت دم کسم......آروم آروم کرد تو کسم و من تازه فهمیدم کیر یعنی چی...اون چیزی که تو دهنم گذاشته بودم یک سوم این چیزی نبود که الان تو کسم بود......فرهاد هم آروم آروم هی کیرشو میکرد تو کسم و من با خودم داشتم فکر میکردم چرا این کیر انقدر بزرگه که این همینطور میکنه تو کسم و تموم نمیشه!
فرهاد هم بعد از اینکه کاملاً کیرش رو تو کسم برد و تا دسته کرد تو یه فشار کوچیکی داد که منو دیوونه کردو جیغم رفت هوا.....تا حالا هیچ کیری تا اینجا تو کسم نرفته بود تو و فکر اینکه این تازه از پشت داره منو میکنه و پوزیشن خوبی برای تا ته کردن نیست داشت دیوونه ام میکرد.....فرهاد هم از حالت دراز کش دراومد و به حالت نیمه ایستاده شروع کرد به تلمبه زدن و با هر بار فشار کیرش تو کس تنگ من، من به آسمونا میرفتم و برمیگشتم.
تا حالا هیچ کیری تو کسم انقدر بهم حال نداده بود و همینطور که جلو تر و جلوتر میرفتیم من بیشتر حس میکردم که دارم به ارگاسم میرسم....فرهاد همینطور داشت منو میکرد و قربون صدقهء کس تنگم میرفت.....بهش گفتم:"آها.....همینطوری....بکن.....بکن منو.....دارم میام....ادامه بده....واای....جووون......محکم.....آها.....آآهاااا.....وااااااااااااااااای...." وبه ارگاسم رسیدم...داشتم از خوشی میمردم.......چه کیفی کردم....ولی بازم دوست داشتم اون به کارش ادامه بده.....فرهاد هم میدونست باید چه کار کنه.برای همین هم کیرشو درآورد و خوابید رو تخت و بهم گفت برم رو کیر گنده ش بشینم....منم عین یه اسیر اطاعت کردم و رفتم روش و آروم کیر خوشگل و نازش رو گذاشتم دم کسم و با دست نگهش داشتم و آروم آروم نشستم روش ولی وقتی تا ته رفت تو باز دوباره حس کردم دارم رویا میبینم......مگه میشه کیر کسی تا این اندازه بزرگ باشه؟ بالاخره من به غیر از شوهرم با چند نفر دیگه هم سکس داشتم و کس و کونم رو از کیر خیلیا پر کردم ولی این فرهاد کیر گنده یه چیز دیگه بود.
حسابی که کیرش رفت تو کسم منم خم شدم روش تا اون بتونه تلمبه شو بزنه و کیر گنده شو تو کس تنگ من عقب جلو کنه....از زور درد و خوشی داشتم میمردم....به خصوص که همزمان با این کارش پستونام حسابی بالا و پایین میشد و میخورد به لب و دهن فرهاد که زبونش رو هم درآورده بود تا اونا رو بلیسه.....برام دیگه مهم نبود که نوید داره نگاه میکنه یا نه...مهم این بود که من داشتم حال میکردم و با این کیر گنده داشتم زندگی دوباره میگرفتم.
تلمبه زدنای فرهاد همراه با مالوندن من بود رو قسمت بالای کیرش و اینجوری چوچولهء من هم میتونست حسابی من و تحریک کنه....گاهی اوقات هم پشمای بالای کیر فرهاد میگرفت به چوچوله م و منو دیوونه تر میکرد و فرهاد هم با کیرش داشت منو میکرد و میکرد و جرم میداد......حس کردم کیرش تا توی شکمم داره میره و به دل و روده م میخوره ولی همزمانی این برخورد کیر با ته کسم و مالش چوچوله م با پوست بالای کیر فرهاد حسابی حشریم کرده بود و داشتم برای بار دوم ارضا میشدم.....و طولی نکشید که دوباره حس کردم دارم منفجر میشم و تمام بدنم داره میلزره....این بار بر عکس بار اول مدت ارگاسمم خیلی کوتاه تر بود ولی ناخودآگاه و غافلگیرانه.....
بعد از اون فرهاد منو بلند کرد و کاری کرد که تا حالا ندیده بودم و تجربه هم نکرده بودم.بالش رو از رو تخت برداشت و گذاشت پای تخت و جوری سرم رو گذاشت رو بالش که کسم بیاد روی تخت و بتونه باز هم کیر گنده شو بکنه تو کس تنگ و پاره پورهء من......اولش احساس کردم خیلی زود گردن درد میگیرم ولی وقتی دوباره طعم داغ و شیرین کیر فرهاد رو تو کسم حس کردم تمام فکرا از سرم رفت بیرون و پاهامو تا اونجایی که میتونستم از هم دور کردم و کیر فرهاد رو تو کسم جا دادم.
همینطور ادامه پیدا میکرد این سکس ما و من یه لحظه نوید رو پشت در اتاق دیدم که داره ما رو نگاه میکنه و دستش هم رو کیرشه....فکر میکردم دیدن این صحنه ها بیشتر از اینکه حشریش کنه باعث حسادتش بشه ولی دیدم شوهرم با دیدن منظرهء کس دادن من به دوست صمیمیش خیلی داره حال میکنه.
فرهاد هم همینطور به کارش ادامه میداد و انگار قصد ارضا شدن نداشت......بهش گفتم:" حال میکنم که زود آبت نمیاد" اونم گفت" حیفه....تا حالا سه بار داشتم میومدم.....ولی حیفه این کسه که به این زودیا ولش کنم"...خواستم بهش بگم "بازم میتونی منو بکنی" ولی حس کردم شاید بهتره بعداً این حرفو یه موقعی بهش بزنم که نوید بینمون نیست! یا بهتر بگم پشتمون نیست...برای همین گفتم:" بکن...بکن....جرم بده.....همهء کسم مال توئه.....آبتو میخواد...کس من آب کیر تو رو میخواد بخوره"...انگار گفتن این جمله ها حسابی حشریش کرده بود چون کیرشو درآورد و سر کیرشو فشار داد تا آبش نیاد و گفت: "بیا خانوم...اینم بار چهارم......ولی من تا تو رو از پشت نکنم ول کن نیستم" منم همونطور که بر میگشتم تا اون بتونه از پشت منو بکنه بهش گفتم:"هر جور دوست داری بکن......کس من آب تو رو میخواد" فرهاد هم کیرشو گرفت تو دستش و اومد پشت سرم و لای پام رو باز کرد......انگشتشو گذاشت لای چاک کسم و شروع کرد بالا پایین کرد که خودش حسابی بهم حال داد و بعدش هم با دو تا انگشتش سوراخ کسم رو باز کرد و کیرشو کرد تو کسم.....این بار اونقدر محکم کرد که دادم رو بلند کرد.....هم دردم اومده بود و هم داشتم حال میکردم.....اونم حسابی میکرد و میکرد.
یهو حس کردم کیرش داره قلمبه میشه و باد کرده.....حالا هم کلفت تر از قبل بود و هم دراز تر و یه حسخاصی بهم دست میداد.....داشتم دوباره ارضا میشدم.....فرهاد محکم تر و محکم تر کیرشو میکوبوند ته کسم و من جیغ میزدم و لابلای داد و بیداد خودم آه و اوه فرهاد رو هم میشنیدم....بدنم داشت میلرزید و دوباره ارگاسم اومده بود سراغم که حس کردم کسم داااااااغ شده.....آره....آب فرهاد زده بود بیرون و با هر بار فشار فرهاد هم کیرش کسم رو نوازش میداد و هم من بیشتر حال میکردم و هم مدت ارگاسمم بیشتر میشد و هم اینکه این آب کیر داغ داشت منو حشری تر میکرد....یه جوری که نمیتونستم چیزی رو ببینم...چشام سیاهی میرفت و حرکت خون تو رگهای سرم رو قشنگ حس میکردم......مدت ارضای فرهاد اگر حدود ده تا پونزده ثانیه طول کشید و همراه بود با نزدیک به هفت بار جهش آب کیرش برای من نزدیک به یک ساعت طول کشید....انگار همه چیز حرکت آهسته شده بود و کس بیچارهء من وقتی ظرفیت اون همه چیز با هم رو تو خودش نداشت همزمان با بیرون رفتن کیر فرهاد از کسم بیشتر آب کیرش رو هم از خودش داد بیرون.....حس کردن آب کیر فرهاد که از لای پام داشت میرفت پایین و لای رون هامو قلقلک میداد لذتی داشت که باعث شد سرمو بیارم پایین و همونطور کونم رو تو هوا نگه دارم تا هر چقدر آب قرار تو کسم بمونه،بمونه و هر چقدر هم که باید خارج بشه، بریزه بیرون....البته نگران ملافهء تخت دخترم هم بودم....ولی مهم نبود.....عوضش میکردم...تازه اون خودش به زودی همچین چیزایی رو رو همین تخت تجربه خواهد کرد و اون روز از اینکه زنه و میتونه تا این اندازه از وجود یه کیر گنده تو کسش لذت ببره خدا رو شکر میکنه.

من و همایون



نمیتونستم حتی یک لحظه هم از فکرم بیرونش کنم و نمیتونستم به خودم بقبولونم که دارم بهش فکر میکنم.آخه من چرا باید اون لحظه اونجا باشم؟ چرا؟
چرا دقیقاً همون لحظه؟ و چرا باید اون حرکت رو ببینم که با زندگیم بازی کنه؟
اون روز حال خوبی نداشتم و کلاً احساس کسالت میکردم. پسرم با دوستش اومدن خونمون و رفتن تو اتاق که مثلاً با هم درس بخونن...باید اقرار کنم که از این همایون خیلی خوشم میومده.....درسته که جای مادرشم ولی یه جورایی پسر سکسی و خوشگلیه و من خیلی از وقتا با خودم فکر میکرد کاش جوون بودم و میتونستم دلشو به دست بیارم....میدونستم که شهرستانیه و به خاطر درس اومده تهران و تو یه مکانیکی هم کار میکنه تا کمک خرجی براش باشه.کلاً بچهء با استعداد و اهل کاری بود و هیکل مردونه ای داشت و بیشتر به مردای میانسال شبیه بود تا یه پسر دانشگاهی بیست و چند ساله.
اون روز اونا تو اتاق بودن و پشت کامپیوتر نشسته بودن و منم تو آشپزخونه مشغول کارای خودم بودم.علی پسرم اومد بیرون و به من گفت:"مامان چایی داریم؟" منم گفتم "الان براتون دم میکنم" و اونم رفت....بعد از چند دقیقه که سماور روشن بود و چایی رو تو قوری ریختم رفتم ازشون بپرسم با چاییشون شیرینی هم میخوان یا نه. وقتی در زدم و رفتم تو دیدم فقط همایون تو اتاقه و دستشو گذاشته رو کیرش و تا منو دید دستشو از اونجا برداشت و سریع بلند شد....ولی همین کارش بیشتر کیرشو در معرض دید گذاشته بود و منم حسابی شوکه شده بودم با دیدن کیر به این گندگی....چند لحظه سکوت بینمون برقرار شده بود که علی اومد پشت سر من...بهش گفتم "کجا بودی؟" گفت "دستشویی بودم مامان"...منم خودمو جمع و جور کردم و گفتم "اومدم بگم چایی حاضره شیرینی هم میخورین براتون یبارم یا نه؟" علی هم یه نگاهی به من انداخت و گفت "آره...چرا که نه؟" بعد به همایون گفت "میخوریم دیگه نه؟" اونم به من نگاه کرد و با یه لبخند که دل منو اسیر خودش کرد گفت "مگه میشه دست شما رو رد کرد؟شما هر چی لطف کنید ما میخوریم."
اومدم بیرون. چشام سیاهی میرفت و نمیتونستم تصویر اون لحظه رو از جلو چشام دور کنم. چرا درست تو اون لحظه دست همایون رو کیرش بود؟داشت میخاروندش؟ پس چی؟چرا انقدر کیرش گنده بود؟
ولی بیشتر از اینکه این سوالا تو ذهنم باشه شهوت دیدن کیر همایون تو فکرم بود و این که کاش میتونستم حتی برای یک بار هم که شده کیرشو از نزدیک ببینم و بتونم لمسش کنم.
چند روز از این اتفاق گذشت و من هر شب خواب کیر گندهء همایون رو میدیدم....یه بار هم که شوهرم اومد که منو بکنه خودمو زدم به سر درد و بهش ندادم....نمیتونستم دیگه کیر شوهرم رو ببینم و تحمل کنم.
بالاخره تصمیم خودمو گرفتم...هر جوری بود فهمیدم مکانیکی ای که همایون توش کار میکنه کجاست و یه روز پاشدم رفتم اونجا.....بعد از ظهر خرداد ماه بود و هوا حسابی گردم بود....منم یه پیرهن نازک پوشیدم و یه مانتوی نخی و یه شال کوچیک که هر دو دقیقه یه بار از سرم میفتاد....حسابی هم به خودم رسیدم...جوری که بعد از سالها نگاه حشری خیلیا رو تو خیابون رو خودم حس کردم و این برام خیلی جالب و هیجان انگیز بود.
بعد از اینکه به اون مکانیکی رسیدم یه کمی ایستادم تا خود همایون رو ببینم و مطمئن بشم. وقتی دیدمش قلبم داشت میومد تو دهنم.....باورم نمیشد که خودش باشه.....اون هیکل مردونه و خوشگلش رو داشتم میدیدم و اون دستای بزرگ و قشنگش رو که سیاه بودن.یه کلاه هم رو سرش بود و داشت با ماشین یکی از مشتریا ور میرفت.وقتی کارش تموم شد و اون مشتری رو راه انداخت و رفت منم ماشینمو روشن کردم و رفتم سراغش....وقتی رسیدم دم پای همایون وانمود کردم که نمیدونستم اون اونجاکار میکنه....اولش همایون یه کم خجالت کشید ولی تا دید من اصلاً برام مهم نیست سعی کرد به روی خودش نیاره.گفتم "آقا همایون ببخشید....این ماشین گاهی اوقات ریپ میزنه میشه یه امتحان بکنین؟" اونم خندید و گفت "بله خانوم حتماً...ببخشید که من سر و وضعم مناسب نیست" منم آروم گفتم "خیلی هم خوب و مناسبه.....عالیه!" همایون یه کمی هاج و واج منو نگاه کرد و بهد سوار ماشین شد و روشنش کرد و بعد رفت کاپوت ماشینو زد بالا و شروع کرد به وارسی کردن. بهش گفتم:"عجب هوای گرمی....تابستون زودتر از همیشه اومده" همایون گفت"میل دارین براتون یه آب خنک از تو یخچال بیارم؟" گفتم:"بله مرسی...لطف میکنی همایون جان!"....سرخ شده بود وقتی بهش گفتم همایون جان....رفت تو مغازه و با یه لیوان آب برگشت.میدونستم باید چیکار کنم ...آب رو گرفتم و طوری شروع کردم به خوردن که آب از تو دهنم یه کمی بریزه بیرون و بیاد از تو مانتوم بره سمت سینه هام.....وقتی لیوان رو از دهنم جذا کردم هنوز لبم خیس بود و زبونمو درآوردم و دور لبم و با زبونم خشک کردم.....حس کردم همایون خشکش زده....بهش که نگاه کردم از اون حالت اومد بیرون و رفت سمت ماشین....بهش گفتم "ببینم همایون جان اینجا صندلی نیست من بشینم...خسته شدم" همایون اومد طرفم و گفت "تو مغازه پشت یه ماشینی رو درآوردیم و به عنوان مبل ازش استفاده میکنیم....البته یه مقدار کثیفه و برای خانوم متشخصی مثل شما خوب نیست....ولی اگر دوست داشته باشین میتونین برین اونجا" خودمو زدم به خنگی و گفتم "کجاست؟" باهام اومد و راهو نشونم داد....عالی بود....یه جایی که در داشت و کسی هم نبود.نشستم و دگمه های مانتومو باز کردم....جوری که پیرهن گشادم کاملاً معلوم بود و چون دگمه هاشو خوب نبسته بودم چاک سینه م هم زده بود بیرون.بهش گفتم:"الان تعطیل میکنین؟" گفت:"الان کسی نیست.....منم میخواستم تعطیل کنم" بهش گفتم "پس در ماشین و قفل کن و مغازه رو هم ببند و بیا اینجا....راجه به علی میخوام باهات حرف بزنم" اونم یه "چشم" گفت و رفت...بعد از یه مدت کوتاه وقتی برگشت من مانتومو درآورده بودم و دگمه های بالای پیرهنم رو هم باز گذاشته بودم تا پستونام بیشتر معلوم باشن.تا منو تو اون حال دید اول تعجب کرد و بعد بدون اینکه به روی خودش بیاره اومد و نشست.....گفت:"من در خدمتم"....بهش نگاه کردم و گفتم "من درخدمتم.....من!...من در خدمتتم الان....تو هر کاری بخوای میتونی الان با من بکنی" داشت با چشای گرد شده از تعجب منو نگاه میکرد و از جاش بلند میشد که دستاشو گرفتم و با صدای سکسی خودم که میدونم چطور مردا رو خر میکنه بهش گفتم "من از وقتی دستتو رو کیرت دیدم شبا خوابم نمیبره.....الانم تنها دلیلی که منو کشونده اینجا دیدن گل روی همین کیرته شازده" بریده بریده گفت:"ولی شما مادر دوست منین...من نمیتونم با شما..." امونش ندادم و کشوندمش سمت خودمو در گوشش گفتم "مگه مادرا دل ندارن؟ از اون مهم تر مگه مادرا کس ندارن؟چرا میرین دنبال دخترایی که از ترس پاره شدن پرده شون بهتون نمیدن....من الان اینجا همه کاری برات میکنم...کیرتو هر جایی که بخوای میذارم" گفتن همین جمله ها حسابی حشریش کرده بود و کیرش سفت سفت شده بود....لبمو گذاشتم رو لبشو دستشو بردم سمت پستونام....اونم ماهرانه شروع کرد به بوسیدن من و ور رفتن با پستونام....بعدشهم بلند شد و پیرهنشو درآورد و خواست زیر پیرهنشم دربیاره که کشوندمش پشت خودم و دستشو گرفتم و بردم سمت کسم که از زور شهوت خیس شده بود.....از روی شرت یه کمی کسم رو مالوند که حسابی داغ شدم و بعدش از کنار شرتم دستشو برد تو و شروع کرد به مالوندن و ور رفتن با کسم که منتظر ورود یه مهمون جدید بود....یه مهمون جدید به اسم "کیر آقا همایون"....تو اوج لذت بودم و داشتم حال میکردم ولی هنوز از اون کیر عظیم خبری نبود....این بود که برگشتم و دستمو بردم سمت شلوارش.....کمر بندشو باز کردم...اونم زیر پیرهنشو درآورد و تونستم بدن بی نقصش رو ببینم....سرمو گذاشتم رو سینه ش و شروع کردم به بوسیدن سینه ش و اومدم پایین تر روی شکمش و همزمان با این کار زیپ شلوارش رو هم پایین آوردم و رسیدم به شرتش......با زبونم که رو شکمش داشت مالیده میشد اومدم پایین تا رسیدم به شرت سیاهش و زبونم رو از لای شرتش بردم تو...اولش کش سفت شرتش مقاومت میکرد ولی من به زور دهنمو بردم تو....دیوونه بودم.....رسبدم به سر کیرش که صدای همایونو شنیدم که میگفت:"آه....واای...جوون...بخورش" و منم شرتش رو کشیدم پایین و از نزدیک شروع کردم به زیارت کردن این کیر بزرگ و استثنایی. از بالا تا پایین براش لیسیدمش و حسابی با زبونم و دستم براش جق زدم و بهش حال دادم.....نمیفهمیدم چقدر زمان گذشت.....فقط همینو فهمیدم که یهو دهنم پر شد از آب داغ همایون که پشت سر هم میومد تو دهنم و من تشنه رو سیراب میکرد.....عجب آب خوشمزه ای....آب شوهرم زیاد جالب نبود و آب اون مردایی رو هم که دور از چشم شوهرم باهاشون سکس داشتم رو نخورده بودم....ولی این پسر جوون آب جوونونه ای هم داشت که من پا به سن گذاشته رو هم جوون و شاداب میکرد...... حسابی که آبش اومد و راحت شد باز هم براش کیرشو خوردم و ناز کردم تا آرومش کنم....بعدش هم پاشدم و دهنمو شستم و دوباره اومدم سراغش.....این دفعه اون بود که شروع کنندهء همه کار بود.....منو نشوند رو مبل و خودش رفت رو زمین نشست و سرشو برد لای پاهام.....با زبونش برام شروع کرد به حال دادن به کس بی جون من که مدتها بود رنگ یه کیر درست و حسابی رو به خودش ندیده بود.....با این کارش حسابی کشم تر و تازه شد و انگار از قصد داشت کسم رو آمادهء ورود مهمان دعوت شده میکرد.....ولی هرچی جلوتر میرفت من بیشتر داشتم دیوونه میشدم و انقدر با زبونش با کس من ور رفت و ور رفت که به انفجار ارگاسم رسیدم.....سرم داغ شده بود و بدنم مور مور میشد....تازه انگار یادم اومده بود که ارضا شدن چه طعمی داره....وقتی چند ثانیه از ارضا شدن من گذشت انتظار هر چیزی رو داشتم جز اینکه من و برگردونه و با زبونش شروع کنه به لیسیدن کونم...داشتم از خوشی میمردم.....یعنی انقدر حشری کننده بودم که داشت کونمو میخورد؟ با زبونش همه جای باسن هامو لیسید و از سوراخ کونم هم نگذشت و حسابی با زبونش اونجا رو هم خیس کرد.....بعدش بلند شد و رو زانو هاش نشست و کیر گندشو گذاشت دم کونم و گفت:"خودتون گفتین همه کاری میتونم بکنم...نه؟" گفتم "آره عزیزززززز....تو بزن منو بکش.....تو هر کاری بخوای میتونی بکنی" اونم معطل نکرد و کیرشو کرد تو کونم.....انقدر ماهرانه و با سرعت که فقط یک لحظه درد داشتم و بقیه ش همه خوشی بود و لذتوووووولی جیغی که زدم گوش خودم رو هم کر کرد چه برسه به اون!!!! اونم شروع کرد به کوبوندن کون بی تاب من و همبنطور کون من و با کیر کلفت خودش پر و خالی میکرد....بعد از یه مدت کیرشو درآورد و منو برگردوند و خودش هم ایستاد. حالا نوبت کسم بود....بابا جون من میخوام که تو کیرتو بکنی تو کسم....میخوام بهت کس بدم آخه چرا نمیفهمی؟ ولی اون کیرشو کرد تو دهنم و شروع کرد عقب جلو کردن....یه ذره طول کشید تا با ریتم کارش آشنا شدم و تونستم همزمان با عقب جلو کردن های اون زبونم و رو نوک کیرش بچرخونم و بهش حال بدم....یه کم بعد من رو به دیوار ایستاده بودم و اونم یه پای منو با دستش بالا نگه داشته بود و کیرشو گذاشته بود دم کس تشنهء من.....آروم آروم کیرش رفت تو کسم و منم آروم آروم پرواز میکردم.....اونقدر این حالت لذت بخش بود که هنوز هم که هنوزه برام قابل فراموش کردن نیست......همایون استادانه کس میکرد......تو زندگی چهل و سه ساله م تا حالا کسی منو اینطوری نکرده بود...انقدر با حساب و کتاب و انقدر با تحمل و از همه مهم تر این بود که کیر هیچ کسی به گندگی و باحالی کیر این پسرک نبود.
تلمبه زدنای همایون نزدیک به پنج دقیقه طول کشید و وقتی حس کردم که آبش در حال اومدنه خودمو محکم تر بهش میکوبوندم و میگفتم:"آبتو بریز تو کسم....جر بده کسمو....آبتو بریز توووش" واونم همین طور ادامه داد و دادو منو کرد و کرد تا حس کردم تو کسم قیر داغ ریختن....آبش این بار داغ تر از دفعهء قبل بود که تو دهنم اومده بود.....وقتی آبش میومد محکم تر و محکم تر ضربه میزد و من حال بیشتری میکردم....بعدش هم کیرشو از تو کس جرخوردهء من آورد بیرون و رفت رو همون مثلاً مبل نشست.
من همونجا رو به دیوار ایستاده بودم و غرق در لذت بود....پامو آوردم پایین و با دستم کسم رو نوازش کردم.همایون گفت:"نمیدونستم کس مامان دوستم انقدر میتونه باحال باشه" و من آب کیرشو حس میکردم که از کسم میزنه بیرون و از لای پام داره میاد پایین

لوله کش ها و زنم



چند سالی میشه که با لیلا ازدواج کردم.همه چیز خوب و عالی بوده و مرتب و دائم هم با هم سکس داریم.ولی چیزی که هست اینه که هر دومون یه سری فانتزی های سکسی داریم که نمیتونیم انجامش ندیم.فانتزی سکسی زنم داشتن سکس باچند نفر در آن واحده و فانتزی سکسی من نگاه کردن زنمه وقتی با چند نفر دیگه سکس داره! به نظر میاد که زوج جالبی باشیم و در واقع هم همینطوره. هر چند وقت یه بار به یه بهونه ای این مساله رو تجربه میکنیم.جالب ترین باری که این اتفاق افتاد وقتی بود که لولهء آب حموم دچار مشکل شده بود و لوله کش و شاگردش اومده بودن که اونو درست کنن. از نگاههای عجیب و غریب لیلا فهمیده بودم که تو فکر چیه.دائم داشت به کیر اون دو تا نگاه میکرد و زیر لب یه چیزایی میگفت و یه دستشم روی کس و پستونش بود. فهمیدم قضیه چیه و آوردمش تو اتاق خواب و بهش گفتم:چرا هیچ کاری نمیکنی؟اگه میخوای بدی خب برو بده!
گفت:
بابا اینا که تا تو تو خونه باشی دست به من نمیزنن!
دیدم راست میگه.گفتم خب پس من وانمود میکنم که دارم میرم بیرون ولی از در پشتی میام تو. تو هم کار خودتو بکن
سرشو تکون داد و منم لباسامو پوشیدم و بلند داد زدم:
من دارم میرم.کاری نداری؟
لیلا هم از تو آشپزخونه داد زد:
نه ولی قبل از اومدن زنگ بزن که یه سری خرت و پرت میخوام بگم بخری .
اینطوری همه چیز طوری جلوه داده میشد که من دارم میرم و حالا حالا ها هم نمیام.
با لوله کش ها خداحافظی کردم و گفتم شب میرم در دکونشون و باهاشون حساب میکنم.
وقتی از در پشتی آروم اومدم تو دیدم که لیلا یه لباس خیلی سکسی پوشیده جوری که هم سینه هاش خیلی بیرون بود و هم رون پاش حسابی معلوم بود و داشت میرفت سمت لوله کش ها.
تا رسید دم در حموم لوله کش ها که رو زمین بودن یه نیم نگاهی به لیلا انداختن و سریع سرشونو برگردوندن.لیلا هم گفت: "ببخشید آقای محسنی.بعداً اگه میشه یه نگاهی هم به لولهء دستشویی آشپزخونه بندازین که آب میده" و لوله کش جوونه بلند شد و تا چشمش به سینه های درشت زنم افتاد که حسابی از زیر لباس مخملیش معلوم بودن روشو کرد اون طرف و گفت چشم خانوم دو دقیقهء بعد که کار اینجا تموم بشه میام خدمتتون و برگشت سر کارش.لیلا هم رفت تو آشپزخونه و من داشتم اون دو تا رو میدیدم که یه جورایی دارن با هم راجع به لیلا حرف میزنن و میگفتن:
-دیدی؟ بابا عجب کسیه.
-چرا تا شوهرش رفت بیرون یهو این شکلی درست کرد خودشو؟
-نمیدونم ولی فکر کنم یه جورایی مشکل دار باشه.
-یعنی جندست؟
-شاید.شاید با یه مرد دیگه هم باشه.....بالاخره زنا باید کسشونو به یکی بدن دیگه!
-کاش اون "یکی" من بودم!
-آخ گفتی....میدونی؟بلند که شدم دیدم.پستونای خیلی باحالی داره.
-جدی؟دیدی؟
-آره.....با اون لباسی که این پوشیده همه جاش معلومه
-عجب جنده ای....میگم کاش بتونیم یخ جورایی بکنیمش.
-نمیشه.....ول کن بابا یهو یارو میاد خونه دهنمونو میگاد.
-کی شوهرش؟
-آره دیگه
-شوهره اگه آدم حسابی بود که زن خوشگل و کسش رو با ما تنها نمیذاشت بره که.
-ول کن بابا....کارمونو میکنیم و میریم. من حوصلهء درد سر ندارم.
تو مین حال و احوال لیلا اومد دم در حموم و وانمود کرد که اومده یه سری از لباس های کثیف رو بندازه تو ظرف مخصوص لباس کثیفا که تو حموم بود. یه ببخشید گفت و رفت تو و پشت به اونا قرار گرفت.میدیدم که هر دوشون زیر چشمی دارن پر و پاهای لیلا رو ورانداز میکردن و دستاشون هم آروم آروم میرفت سراغ کیرشون که داشت از زیر شلوار خودنمایی میکرد.لیلا هم تیر کشندهء خودش رو به کار انداخت و دولا شد که مثلاً از تو اون جای لباسایه چیزی برداره و اینطوری اونا میتونستن کس زنمو ببینن چرا که لیلا شرتش رو درآورده بود.وقتی دولا شد اونا هم سرشونو بردن زیر تر وشروع کردن به دید زدن کس لیلا که کاملاً تیغ انداخته و سفید بود(شب قبلش قبل از اینکه من لیلا رو بکنم ازش خواستم پشمشو بزنه).
لوله کش جوونه رو کرد به اون یکی و سرشو تکون داد.اون یکی هم دیوونه شده بود و نمیدونست چیکار کنه.لیلاهم از حالت دولا در اومد و لباساشو ریخت تو اون جای لباسا و به عمد یکی از شرتاشو انداخت رو زمین.اونا با دیدن اون شرته حشری تر شدن...جوری که وقتی کس لیلا رو میدیدن انقدر حشری نشده بودن.لیلا هم آروم برگشت و خم شد تا شرتش رو از رو زمین برداره که با این کار پستونای گنده ش رو تو حالتی میذاشت که کاملاً جلوی صورت اون دو تا بود.بعد از اینکه شرتش رو هم برداشت وانمود کرد که کارش تموم شده و با یه ببخشید دیگه از اونجا اومد بیرون.قیافهء اون دو تا دیدنی بود.....هر دو حشری و شوکه بودند و البته حق هم داشتند....خب هر کسی اگر ببینه یه کس بلوری جلوش خم شده و دو تاسینهء گنده جلوش دارن میلرزن حسابی حالی به حالی میشه.
یکی از اونا به اون یکی گفت:
من میرم یه دقیقه باز دید بزنم.....خیلی حال داد
اون یکی فرصت نکرد مخالفت کنه.لوله کش جوونه بود که از حموم آروم اومد بیرون و رفت سمت هال که لیلا توش بود.لیلا هم میدونست که کارش رو درست انجام داده و واسه همین منتظر اومدنشون بود و تا لوله کش جوونه لیلا رو دید از تعجب داشت وا میرفت. لیلا کاملاً لخت رو مبل نشسته بود و پاهاشو گذاشته بود رو هم و دستشو برده بود لای پاهای رو هم اومدش و داشت کسش رو نوازش میکرد.
فاصلهء بین تعجب و حشری شدن برای لوله کشه نزدیک به چند ثانیه بود. لیلا یه نگاهی بهش انداخت و گفت:
رفیقتو صدا کن.من کیر جفتتون رو با هم میخوام.
اونم معطل نکرد و داد زد:
علی بیا!
لیلا هم آروم دستشو درآورد و به اون یارو اشاره کرد که بره نزدیک. اونم اطاعت کرد و وقتی رسید جلوی لیلا، لیلا دسشتو گذاشت رو زیپ شلوارش و آروم شروع کرد کیر طرف رو نوازش کردن.اونم یه نفسی کشید و وقتی همکارش علی هم اومد تو هال و اونا رو تو اون حالت دید با تعجب ولی حشری شده اومد جلو و لیلا هم معطل نکرد و اون یکی دستشو گذاشت رو کیر اون یکی و آروم آروم زیپ شلوار هر دوتا رو آورد پایین.....کیر ها از پشت شرت میخواستن منفجر بشن و بیان بیرون.اینجا بود که لیلا دستشو از رو کیر هردوشون برداشت و رو مبل تکیه داد و آروم گفت:"حالا کیراتونو دربیارین و بذارین اونجاهایی که دوست دارین...هر کاری که میخواین بکنین...ولی منو بکنین"
اون دو تا انقدر حشری شده بودند که نمیفهمیدن دارن چیکار میکنن....هر دو با هم کیراشونو درآوردن و تازه اونجا من دیدم چه کیرای گنده ای بودند!شق شق و گنده.یکیشون رفت سراغ کس زنم و آروم لای پاشو باز کرد و دستشو گذاشت رو اون کس سفید قلمبه که به هر کیری جون میده! و آروم شروع کرده با ناز کردن کس زنم و اون یکی هم کیرشو گرفت تو دستش و آروم برد سمت دهن لیلا. لیلا که تو ساک زدن استاد بی نظیریه شروع کرد کیر این یکی رو خوردن و اون یکی هم آروم پای لیلا رو به طور کامل از هم باز کرد و نشست جلوی پاهاش و آروم کیرشو گذاشت دم کسش و یهو و با عجله کیرشو کرد تو کس زنم.لیلا دادی زد و کیر اون یکی رو از تو دهنش درآورد و اون یکی هم شروع کرد به تلمبه زدن و همینطور کیر گندش رو میکوبوند به ته کس لیلا و لیلا همزمان با اینکه داشت حال میکرد کیر اون یکی هم تو دستش بود و داشت براش جق میزد.
مطمئناً لوله کش ها آداب کس کردن بلد نیستن و بدون ناز و نوازش و کارای این شکلی کس میکنن و براشون اصلاً طرف مقابلشون مهم نیست و همین هم لیلا رو حشری میکرد چون از این حالت سکس خوشش میومد.البته نه همیشه ولی گاهی اوقات تنوع خوبی بود.خلاصه تلمبه زدن ها همینطور ادامه پیدا میکرد و اون یکی خیلی حشری شده بود و دوست داشت هرچه زود تر بتونه کیرشو بکنه تو کس زنم ولی دوستش همچنان داشت لیلا رو میکرد.بعد از یه مدت لیلا آروم بلند شد و اونم فهمید که بایدکیرشو دربیاره چرا که نوبت دوستشه....خلاصه حالا اون یکی بود که میخواست کیرشو بکنه تو کسزنم و رفت سمت اون سوراخ بی نظیر و لیلا هم پشتشو کرد بهش تا از پشت اون کیر گنده رو تو کس خودش جابده و کیر اون یکی رو گرفت تو دستش و شروع کرد باهاش ور رفتن و ساک زدن.داشت کیری رو که تا الان تو کس خودش بود حالا میکرد تو دهنش و اینطوری میتونست مزهء کس خودش رو هم بفهمه و اون یکی هم محکم و محکم داشت از پشت ترتیب زنمو میداد و حسابی هم حشری بود.دو دقیقه نگذشته بود که دیدم اونی که داره زنمو از پشت میکنه صداش داره بلند میشه و فهمیدم داره ارضا میشه.....اونم نامردی نکرد و هر چی آب داشت خالی کرد تو کس لیلا....البته مهم نبود چون لیلا قرص میخورد ولی لیلا میخواست مزهء آب کیر رو هم بچشه....چیزی نگفت و به اون یکی اشاره کرد و اونم کیرشو گرفت تو دستش و نشست رو مبل.لیلا هم حالا با یه کیر طرف بود و رفت و آروم لای پاشو باز کرد و نشست رو کیر یارو با شروع کرد خودشو بالا و پایین کردن و همزمان با اون کیر اون یکی رو هم گرفته بود تو دستش و آروم میکرد تو دهنش و براش ساک میزد هرچند دیگه اون کیری نبود که میخواست و بعد از اینکه آبشو تو کس زنم خالی کرده بود حالا کوچیک و کوچیک تر شده بود.....لیلا همینطور بالا و پایین میشد و بعد از یه مدت صدای اون یکی هم رفت رو هوا و این بار دیگه لیلا فرصت نداد و سریع از رو کیر یارو بلند شد و نشست جلوشو کیرشو گرفت تو دستش و شروع کرد براش جق زدن و ساک زدن تا یهو دیدم که آب کیر بود که از کیر یارو میومد و تو دهن زنم میرفت و تمومی هم نداشت.....نزدیک به یک دقیقه از کیر این پسرهء لوله کش داشت آب میومد و لیلا همشو میخورد و کیف میکرد.....وقتی هم که کارش تموم شد آروم کیر یارو رو گذاشت لای پستوناش و براش کیرشو مالوند و پسره هم نیمه جون رو مبل ولو شده بود.
اون شب که رفتم دکون این لوله کش ها تا باهاشون حساب کنم هردوشون زیر زیرکی میخندیدن و فکر میکردن من از هیچ چیزی خبر ندارم.منم همینو میخواستم و وقتی پولشونو دادم و تشکر کردم بهشون گفتم:
خانومم خیلی از کارتون تعریف میکرد و میگفت شما واقعاً عالی هستین

شیر و کیر



عادتم این بود که هر شب قبل از خواب یه لیوان شیر سرد بخورم....بهم آرامش میداد.
بعد از اینکه نامزدیم با کامران بهم خورد خیلی از نظر روحی داغون شدم.به خصوص که کامران بی شرف تو همون دوران حسابی از من سو استفاده کرد و با وعده و وعید هاش تونست منو راضی کنه که باهاش بخوابم و در نتیجه بکارتمو ازم گرفت.
حالا من یه دختر بیست و سه ساله ام که یه نامزدی ناموفق رو پشت سر گذاشتم و پرده بکارتم رو از دست دادم و نمیدونم چیکار کنم.تنها چیزی که میتونست منو یه کم آروم کنه کارم بود که به خاطر زیاد بودنش بخش زیادیش رو میاوردم خونه و اونجا به خیلی از پرونده ها رسیدگی میکردم.
اون شب هم مثل همیشه پدرم لیوان شیر رو برام آورد و گفت "بخور دخترم.خوب بخوابی...منم دارم میرم بخوابم.زیاد خودتو خسته نکن و انقدر پشت میز چشاتو درنیار!" منم یه سری تکون دادم و تشکر کردم.لیوان شیر رو گذاشتم کنار یکی از پرونده ها و به کارهام ادامه دادم.....بعد از نزدیک به نیم ساعت حس کردم سرم یه کمی درد میکنه و خیلی خوابم گرفته.این بود که دیگه بی خیال شیر شدم و لیوان رو بردم گذاشتم تو یخچال و برگشتم تو اطاقم که بخوابم.چراغو خاموش کردم و رفتم زیر لحاف....بعد از چند دقیقه اینور و اونور شدن دیدم هیچ جوری خوابم نمیبره ولی چشامو بسته نگه داشتم تا بتونم یه کمی استراحت کنم...تو همین حالت بودم که صدای در شنیدم .ترس برم داشته بود. یه کمی گوش تیز کردم و دیدم صدای پا هم میاد....بعد از چند ثانیه در اطاقم باز شد.داشتم سکته میکردم ولی صدام درنمیومد....فکرکردم دزده یا.....چه میدونم؟ در بسته شد و یه کسی اومد نزدیک تخت من.....از ترس مونده بودم چیکار کنم.بعد از چند لحظه حس کردم این طرف کسی نیست جز بابام چون بوی ادوکلنش رو از ده فرسخی میتونستم تشخیص بدم.کنجکاو بودم بدونم بابام تو اطاق من چه کاری داره که حس کردم لحافم داره میره کنار و بعد از چند لحظه تن بابام رو پشت تن خودم حس کردم.باورم نمیشد که بابا اومده باشه رو تخت من و کنار من و دراز کشیده باشه.
مونده بودم عکس العملی از خودم نشون بدم یا نه که حس کردم دست بابام رفت سمت شلوارم و شلوارم و کشید پایین جوری که کونم لخت شده بود.....یه لحظه سردم شد ولی باز هم چیزی نگفتم و خودمو خواب نشون دادم و وانمود کردم که چیزی نفهمیدم.ولی اون موقع بود که متوجه شدم که بابام میخواد تو خواب ترتیب منو بده.
یهو یاد اون سبایی افتادم که بیش از حد خوابم میگرفت و عین جنازه میافتام رو تخت و صبح با سر درد از خواب بیدار میشدم و تا آخر روز حسابی کسل بودم....حالا میفهمم چرا.....اون شبا بابام تو اون لیوان شیر دارویی میریخت که من تو خواب سنگینی باشم و اون بتونه حسابی با من حال کنه.
اینو که فهمیدم میخواستم برگردم و بزنم تو صورتش که حس کردم یه چیز داغ لای پامه.....انقدر لذت بخش بود که بی خیال برگشتن شدم و ترجیح دادم همچنان خودمو به خواب بزنم ببینم چی میشه.....عجب کیری داره بابام...فکرشو نمیکردم مامانم انقدر خوش به حالش بشه...یه کیر کلفت و دراز که لای پای منو حسابی داغ کرده بود و آب به کسم آورده بود.بابام یه کم با لای پام حال کرد و بعدش ت همون حالت شرتمو از پام درآورد....بعدش هم آروم آرم کیرش رو گذاشت دم کسم و یواش فشار داد تو....اینجا بود که فهمیدم که بابام از جریان سکس منو کامران با خبر بوده وگرنه دختر باکره ش رو نمیکرد!
وقتی کیر بابام رو تو کسم حس کردم میخواستم از اوج لذت جیغ بزنم ولی خودمو کنترل کردم تا بابام نفهمه.اونم شروع کرد به عقب جلو کردن و بعد از یه مدت کوتاهی کیرشو درآورد....فکر کردم آبش اومده ولی بعد از چند ثانیه دوباره گذاشتش لای پام و این ابر حس کردم که روش کاندومه و با این حساب مطمئن بودم که حامله نمیشم...وقتی دوباره بابام کیرشو گذاشت دم کسم داشتم دیوونه میشدم..مدتها بود که سکس نداشتم و خیلی دلم میخواست یه کیر کلفت درست و حسابی بره تو کسم که بابام حسابی این خلا رو برام پر کرد و کیر کلفت و درازش رو به من داد....کیر بابام همینطور میرفت تو و میومد بیرون و با هر فشارش من تا آسمون میرفتم و برمیگشتم و لذت میبردم....تو همین کیف و حال بودم که دیدم انگار کیرش داره بزرگتر میشه!!!! و سرعت کارش هم بیشتر شد و فهمیدم که داره میاد.....انقدر محکم به کسم میزد که به زور خودمو کنترل کردم تا صدام در نیاد....بابام بعد از اینکه ارضا شد یه کمی کیرشو تو کسم نگه داشت و بعد از چند لحظه آروم کشیدش بیرون....و خودش هم از رو تخت رفت پایین و سروعکرد به درآوردن کاندوم و من تو همون حال آروم برگشتم تا برای یه بار هم که شده این کیر خوشگل رو ببینم و بدونم کیری که انقدر اون شب بهم حال داد چه شکلی بود.....!
اون شب یکی از بهترین شبای زندگیم بود.....فکر نمیکردم سکس باپدرم میتونه انقدر لذت بخش باشه ولی بود و .....هست!
هنوز هم گه گداری بابام شبا میاد و ترتیب منو میده و منم نیازی به خوردن شیر برای آرامش اعصابم ندارم....چون میترسم که اگر شیر بخورم از کیر چیزی نفهمم